تبارشناسی حکومت
تبار شناسی حکومت[1]
جورجو آگامبن[2]
پژوهش من در مورد دلايل و شرايطی قدرت در غرب است که فرم ”تدبير“ ((économie به معنای حکومت انسانها را گرفت. در واقع اين پژوهش در ادامه کارهای ميشل فوکو در مورد تبارشناسی حکومت (قدرتمندی) صورت می گيرد، امّا به جستجوی درک دلايل درونی نيز می پردازد که باعث شد به اهدافی که او تعيين کرده بود نايل نگردد. پرسش های امروزی در مورد گذشته، مسئله را فراتر از حدود زمانی که فوکو تعيين کرده، قرار می دهد، يعنی نخستين سده های الهيات مسيحی، در دوره ای که نخستين طرح ريزی های عقيده تثليث در شکل oikonomia تدوين گشت. در واقع، هنگامی که در سده های دوّم و سوّم ميلادی، عالمان دين سخن از تثليث چهره الهی (پدر، پسر و روح القدس) به ميان آوردند، بايد به مقابله سرسخت با کسانی می پرداختند که فکر می کردند اين ايده می تواند به معنای بازگشت به آيين چند خدايي باشد. برای متقاعد ساختن رقبای سرسخت و برای سازش وحدت و کثرت چهره خداوند، عالمان دينی چون Tertullier، Hyppolite ، Irenée ، به مفهوم oikonomia پناه بردند و تکيه کردند. استدلال آنان تقريباً چنين بود: ” خداوند در وجود و جوهرش واحد است (وحدت)، اما در ”تدبير“ يعنی در شيوه اداره خانه، زندگی و جهانی را که آفريده، سه گانه – (تثليثی) است. به عنوان پدر خانواده او می تواند برخی کارها و مسئوليت ها را به فرزندش محول نمايد، بدون آنکه قدرت و وحدتش را از دست بدهد؛ اينچنين خداوند ”تدبير“ و مديريت تاريخ انسانی را به مسيح واگذار می نمايد. در اين رابطه است که اصطللاح يونانی oikonomia برای تجسم و تجسد ”فرزند – مسيح“ و ”تدبير“ رستگاری مورد استفاده قرار گرفت. ( به همين علت در برخی فرقه های باطنی، از مسيح به عنوان ”انسان با تدبير“ نام می برند). علمای دين عادت کردند تا ميان دو ايده تمايز قايل شوند: يک گفتمان يا منطق جوهری که به وجود خداوند مربوط می شد، و يک گفتمان يا منطق ”تدبير“ که به عمل و رستگاری و حکومت ”فرزند“ (مسيح) ارتباط داشت. بدينسان ”تدبير“ تمهيدی شد که توسط آن تثليث وارد مسيحيت گشت. از همان سده سوم ميلادی، پارادايم ”تدبير“ با پارادايم مشيت (که ريشه رواقی و يهودی داشت) پايه ريزی می شود و oikonomie تثليثی الگوی حکومت الهی جهان می شود.
فرضيه من اين است که تدبير الهياتی به عنوان الگوی شناخت شناسانه حکومت مدرن نقش دارد. در اينجا نتايج و پيامدهای مهم اين رسوخ تثليث که از طريق پارادايم مديريتی وارد شده در چند نکته به اختصار بيان می کنم:
1ـ دو پارادايم سياسی متمايز و البته هماهنگ از الهيات مسيحی سرچشمه می گيرد: الهيات سياسی که در وحدت خداوند، ذات برين قدرت حاکم را بنيان می نهد، و الهيات اقتصادی که ايده يک ”تدبير“ تثليثی را جايگزين اولی می کند، ”تدبير“ تثليثی که به عنوان يک نظم زبرين ـ درونی (immanent-domestique) چه در سطح زندگی الهی و چه در سطح زندگی انسان ها فهميده می شود. فلسفه سياسی و تئوری مدرن حاکميت از الهيات سياسی سرچشمه می گيرد؛ و الهيات اقتصادی منبع سياست زيستی (biopolitique) مدرن و همچنين پيروزی و سايه انداختن کنونی اقتصاد و حکومت برجنبه های ديگر زندگی اجتماعی است.
2ـ برش و تقطيع و دوگانگی که علمای دينی می خواستند در وجود خداوند از آن پرهيز کنند، در شکل يک شکاف در خداوند ميان وجود و کنش، ميان وجود و پراکسيس از نو پديدار می گردد. تدبيری که توسط آن خداوند از طريق مسيح جهان را اداره می کند، از ”وجود“ او کاملاً متمايز است و به آن کاهش نمی يابد. تدبير و پراکسيس الهی هيچ گونه بنيانی در وجود خداوند ندارد. اين مسئله بدين معناست که در سنت مسيحی (برخلاف سنت يونانی)، اخلاق و سياست (پراکسيس) بنيانی در ”وجود“ ندارند و ضرورتاً بايستی شکل يک ”حکومت امور و انسان ها“ را به خود گيرند.
3- نظريه معيشت کوششی است برای متصل نمودن دو قطب اين شکاف حکومت الهی که به يک سطح برين عام (مربوط به قانون و علت های نخستين) و يک سطح زبرين و خاص (مربوط به مديريت ويژگی ها و علت های ثانويه) تقسيم شده است. در نتيجه، چنان که در رساله های قديمی درمورد مشيت وجود داشت(Philo, Aphrodisie) اقدام حکومت دوگانه و دو وجهی است: از يکسو دارنده يک قانون همگانی و عام که بخودی خود نيکو و پسنديده است و از سوی ديگر، پيامد جانبی خاص را می پذيرد که می تواند نتايج منفی داشته باشد.
4- در نظريه استراتژی های معاصر”خسارت های جانبی“ (collacteral dammages)، يک اقدام خود به خود خوب، از الگوی اقتصادی- مشيتی سرچشمه می گيرد و پارادايم واقعی هر اقدام حکومت بر مبنای اين نظريه است. در شکل شريعتمدارانه آن، اين اقدام ارادی و تصادفی نيست: يک اقدام جانبی حساب شده است.
5- به همين منوال، در دستگاه حکومتی، حکومت (دولت) به معنای دقيق کلمه به عنوان ”اجرای“ يک تصميم کلی (قانون) مطرح می شود. قبل از آنکه توسط نظريه پردازان دموکرات تدوين گردد، تقسيم قدرت در رساله های مربوط به مشيت به عنوان تقابل orndinatio و éxecution (مشيت عام و مشيت خاص) مطرح می شد.
6- بنابراين تمايل و وظيفه اقتصادی- حکومتی دموکراسی های غربی معاصر يک امر تصادفی نيست، بلکه با ميراث الهياتی همخوانی دارد و همبسته اند.
من جواد کارگزاری، دانشجوی دوره دکتری حقوق عمومی، هستم. هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به گسترش ادبیات و فرهنگ حقوق عمومی جدید میباشد. این وبلاگ افتخار دارد تا میزبان اندیشههای شما در حوزه حقوق عمومی، حقوق بشر و فلسفه حقوق باشد.